تبليغاتX
عشق تنها





درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
××××××× کاش هرگز نمی دیدمت ××××××××××
    کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت رابخورم ...

      کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی

 دیدن یک لحظه فقط یک لحظه

                    از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم ...

 کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد ...

       تا امروز چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک بریزند ...

 کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با

 

خود نگویم : " آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم





نويسنده: دخترک تنهای شب مورخ: چهارشنبه 20 آذر1387 در ساعت: 14:41
|+|
************ تخته سنگ ؟***********
روی تخته سنگی نوشته بود ؟ اگر جوانی عاشق شد چه کند ؟

 

من هم زیر آن نوشتم : باید صبر کند ؟

 

برای بار دوم که از آن جا عبور می کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود ؟

 

اگر صبر نداشته باشد چه کند ؟

 

من هم با بی حوصلگی نوشتم : بمیرد بهتر است ؟

 

برای بار سوم که از آن جا عبور میکردم : انتظار داشتم زیر نوشته ی من نوشته ایی باشد ؟

 

اما زیتخته سنگ جوانی را مرده یافتم





نويسنده: دخترک تنهای شب مورخ: چهارشنبه 20 آذر1387 در ساعت: 14:37
|+|
×××××××شب مرگ ××××××
شما ای خاطرات کهنه وپوسیده ودرهم زمن امشب چه می خواهید ؟

 

زمن امشب که می میرم یکه وتنها چه می خواهید ؟

 

برای مردنم کسی را خبر نسازید

 

نمی خواهم پدر برهم زد چشمان بازم را

 

نمی خواهم مادر ببیند سختی جان کندنم را

 

نامه ای نوشتم که گر بیافتد به دست خواهرم

 

از دل کشد آهی

 

وگر بیافتد دست دلبرم اشکش فرو ریزد

 

بدینسان نامه ام:

 

سلام مادر ، سلام ای نازینین ، ای مهرهبان ، ای بهترین مادر 

 

دگر در دفترم شعر جدیدی را نخواهی دید ونخواهی خواند ؟

 

دگر در آلبومم عکس جدید را نخواهی دید ؟

 

دگر هرشب در را به رویم باز نخواهی کرد ؟

 

دگر از من نمیپرسی کجا بودی در این ظلمت ؟ چی می کردی ؟ چه می خواهی ؟

 

مادر ! اگ روزی رفیق مهربانی آمد سراغ من  ؟

 

بگو : فرزندم به ناکامی جان داد ؟

 

وتا آخرین لحظه عمر به سختی سخن میگفت ؟

 

خداحافظ عزیزانم  

 

خداحافظ

سری اول انیمیشنهای عاشقانه

 





نويسنده: دخترک تنهای شب مورخ: شنبه 16 آذر1387 در ساعت: 14:44
|+|
**** کاش بودی ؟؟ ***

کاش بودی ودلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام این چنین پرسوز وسرما نبود

کاش بودی تا زمستان دلم بی از موج واز دریا نبود

کاش می شد تا نگاه خسته ام این چنین غمناک وناراحت نبود .

کاش می شد قلب وسعت میگرفت 

پروانه عشق باشمع الفت میگرفت

کاش میش د در پس احساسات خنده ها از اشک سبقت میگرفت .

 

 

 





نويسنده: دخترک تنهای شب مورخ: شنبه 16 آذر1387 در ساعت: 14:24
|+|
×××××× .......... هر گز نگو .......××××××
هر گز نگو برای همیشه وقتی میدونی که ازش جدا میشی

 

هر گز نگو که دوستش داری ولی بهش اهمیت نمیدی

 

هر گز  در باره احساساتت باهاش حرف نزن وقتی که واقعا وجود نداره

 

هرگز به چشماش نگاه نکن وقتی که قصد دروغ گفتن داری

 

هر گز بهش سلام نکن وقتی که میدونی که خداحافظی در پیشه

 

هرگز به کسی نگو تنها اونه وقتی تو ذهنت به دیگری فکر میکنی

 

هرگز قلبی رو قفل نکن وقتی که کلیدش رو نداری

 

آسونی هرگز به اینها از دستش نده 

 

شاید هیچ وقت کسی رو پیدا نکنی که این قدر  تو رو دوست داشته باشه ؟





نويسنده: دخترک تنهای شب مورخ: یکشنبه 14 مهر1387 در ساعت: 1:26
|+|
*****......نامه ای به خدا ............*****

سلام خدا جون ....

 

خودت بهتر میدونی می خوام از چی حرف بزنم؟؟

 

ولی بقیه چی اونا که نمیدونن پس باید همشو بگم ......

 

خدا جون دو تا سوال ازت داشتم ؟

 

چرا عشق رو آفریدی ؟ چرا آدمو آفریدی ؟؟؟

 

حالا دو نفر پیدا شدن میخوام با هم زندگی کنن و از طریق عشق .........

 

یعنی عاشق هم دیگه شدم واسه هم دیگه میمیرن ؟

 

پس چرا ؟ این همه بدبختی باید بکشن هان چرا ؟

 

چرا بادی از این واون حرف بشنون هان چرا آخه چرا ؟

 

مگه عاشق شدن جرمه اگه جرمه چرا عشق رو آفریدی ؟

 

اگه زندگی کردن جرمه پس چرا آدمو آفریدی ؟

 

تو عمرم تا حالا این همه درد نکشیدم خودت که بهتر میدونی .

 

حالا یه خواهشی ازت دارم ......

 

یا منو از صحنه ی روزگار بردار ..... یا بهم کمک کن که بهش برسم ؟

 

چون اگه بهش نرسم دیگه زندگی برام معنایی نداره ؟؟؟؟





نويسنده: دخترک تنهای شب مورخ: یکشنبه 14 مهر1387 در ساعت: 0:58
|+|
مینویسم برای ..........؟؟؟ هیچ کس ......؟؟؟
مینویسم برای ...... هیچ کس  .....

امروز اصلا حوصله ندارم .... دلم خیلی پره مثل همیشه ....

دلم میخواد گریه کنم ... فقط داد بزنم ...

اخه یکی نیست که بهم بگه بابا یه دفه خودتو رو بکش وخلاص کن دیگه ....

خدا جون این چه زندگی که من دارم ؟؟

زندگی نیست که بهتره بگم مرگه ...

آدم نمیدونه تو  این دورو زمونه به کی اعتماد کنه ....... و به کی دل ببنده ؟؟

منم هم از اون  آدمایی  هستم که اصلا شانس ندارم ؟؟

خدا جون فقط یه خواهش ازت دارم که منو از صحنه روز گار بردار ؟....

 





نويسنده: دخترک تنهای شب مورخ: شنبه 13 مهر1387 در ساعت: 19:17
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir